ناصر الدين منشى كرمانى

66

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

مثال خامهء در پاش گلشن فضلت * مثال روضهء قدس و درخت طوبى شد و من انعاماته فى حق مؤلف التاريخ خلاصهء حركات سپهر ناصر دين * كه ملك را به مكان تو احترام بود تو آن بزرگ سخن گسترى كه گاه سخن * شكر ز غصهء لفظ تو تلخ كام بود چو بحر طبع لطيف تو موج گوهر زد * حديث قلزم و امثال او حرام بود مرا بدست صبا گه گهى سلام فرست * كه يادگار دل خستگان سلام بود و بنده نوازيهاى آن خلاصهء ادوار خلد اللّه عمره نظما و نثرا باطراء و مدحت من بسيار موجود است اما شرف و تفاخر را بايراد اين قطعه قانع شدم . فى الجمله اين بقيهء سلف صالحين همواره معتقد فيه سلاطين با تمكين بوده است و مالكان ازمهء ملك سليمان و قائدان اعنهء حكم دار الأمان كرمان تغمدهم اللّه بالرحمة و الغفران زواهر جواهر نصايح و مواعظ او را در عنفوان شباب و ريعان عمر زيور سوار معصم مملكت و آرايش گوشوار عروس سلطنت دانسته‌اند و اكنون كه معمر شد مدّ الله فى عمره مداو جعل بينه و بين النوائب سدا جهت عرض حال خرابى اين ولايت و عجز و انكسار ضعفاء رعيت متحمل مشاق اسفار شاق شده كرة بعد اخرى متوجه حضرت اعلى گشت و يك نوبت سلطان اسلام سعيد ، خان مرحوم مغفور مبرور ، پادشاه و شهنشاه ربع مسكون ، خلاصه و زبدهء گردش گردون اولجايتو سلطان بميامن ديدار و مواعظ گفتارش تبرك و تيمن فرمود و بر تعظيم و اعزازش اقبال نمود . فرزند شايسته‌اش مولانا شهاب الدين فضل اللّه خلف صدق دودمان شيخ الاسلامى و در صدف خاندان امامى آمد و در زهد و تقوى يگانهء روزگار و در علم و فتوى خصوصا فن حديث و تفسير و شيوهء وعظ و تذكير قدوهء ائمهء نامدار ، فتى جمع العلياء علما و همة * و لطفا و فضلا لا يفيق فواقا كما جمع التفاح حسنا و نضرة * و رائحة محبوبة و مذاقا ورا گر بر عرش كرسى نهند * سزاوار باشد اگر سى نهند و اعقل الحكماء و الاطباء مولانا شمس الدين محمد شاه جعفر را در معالجت پادشاهان دستى مبارك و دمى فرخنده و قدمى ميمون بود و عقل و دهاء و فطنت و ذكاوتى بكمال داشت و در خدمت سرادقات عصمت تركانى و پيشگاه سلطنت جلال الدين سلطان رتبتى و مكانتى هر چه تمامتر داشت . خواجه قوام الدين يمين الملك وزير را دو نايب مدبر و مرشد بودند يكى دامادش خواجه تاج الدين اميران پسر على ابو المعالى كافى كاردان و داهى معامله شناس و بيشترى از هنر صدارت را جامع ، در كفايت در زير هر سر موئى زبانى داشت و بغايت ظريف و لطيف و